پاییز و کلوچه خوشمزه خونمون
93-8-17
عزیز دلم.... وای که چقدرتو این روزها شیرین و خواستنی شدی... مثل خیلی چیزهای خواستنی و مثل هیچ کدومشون... تو 1 جوری برامون خیلی خاصی... تکی... 1 دونه پسر..قند عسل.. عطا بالامی دیگه. 


بالاخره به لطف خدا اون 4 تا دندونی که قرار بود پسملی منو 20 دندونه کنه و البته خیلی سر اومدنشون گلمو اذیت کردن تشریف آوردن و عزیزکم راحت شد.. مبارکت باشه گل نازم.
امسال بیشتر همراه بابایی برای دسته و عزاداری رفتی بیرون... بابا میگه پسرمون دیگه آقا شده و قشنگ میشینه تو هیئت.. حتی تو دسته عزاداری هم شرکت کردی امسال با اینکه سرما خوردگی هم داشتی ولی تا بابا می گفت دارم میرم تو زودتر ازش آماده رفتن بودی. گل نازم ایشالله حضرت علی اصغر نگهدار تو و همه کوچولوهای عزادارش باشه.
خونه ای که خودت چیدی:
اینجا هم اولش خوب بود ولی بعد آوردن غذا با دیدن گربه که همش سرک می کشید دیگه اصلا آروم و قرار نداشتی و همش می گفتی بریم... هر چقدر هم می گفتیم در بسته ست و نمی تونه بیاد و ... اصلا.. خیلی از گربه وحشت داری عسلکم.
پسملی عاشق کیک خونگی..
عملیات بعد از گذاشتن کیک تو فر:
تا فر هم زنگ میزنه میدوی میای که مامان بیا پخت... و عجول که همون طوری داغ داغ بخوری... ببین نگات به کجاست عسلم...
این چند تا عکسم فوری گرفتم:

اینم یکی از شیطنت های وروجکت...رفتی اینارو از کشوی من آوردی میگی بزن به موهام:
و بازی مختص آخر شب... معمولا بعد از مسواک زدن،این جور بازی ها شروع میشه.دیروز هم ترمز فرش راهرو کنده شده بود و تو همش با اون مشغول بودی... شب هم لوله کردی گرفتی بغلت و آوردی تو اتاقت.. یکم روش ماشین روندی...بعدشم گذاشتی ب الا سرت و خوابیدی... حیف حال عکس گرفتن نداشتم ولی کاش گرفته بوده سندی میشد تا بزرگ شدنی نشونت بدم چقدر بلا بودی.دیگه امروز کلی حرف زدم و گفتم و گفتم ...آخرشم که گفتم پاهامون سردش میشه و ... دادی انداختم سر جاش.
این جاروی بیچاره که دیگه برای من جارو نمیشه... تو بازی کن حالشو ببر. الان هم تا من میگم جاروم شکسته و ناراحتم.. میری کیف پولتو میاری میگی مامان ناراحت نباش ... برات جارو میخرم 


نازنینم برات از خدا تن سالم و دل خوش و آتیه خوب آرزومندم 




پاییز و کلوچه خوشمزه خونمون 


