امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

پاییز و کلوچه خوشمزه خونمون

1393/8/17 16:38
456 بازدید
اشتراک گذاری

93-8-17

عزیز دلم.... وای که چقدرتو این روزها شیرین و خواستنی شدی... مثل خیلی چیزهای خواستنی و مثل هیچ کدومشون... تو 1 جوری برامون خیلی خاصی... تکی... 1 دونه پسر..قند عسل.. عطا بالامی دیگه. بغلبغلبغلبغل 

بالاخره به لطف خدا اون 4 تا دندونی که قرار بود پسملی منو 20 دندونه کنه و البته خیلی سر اومدنشون گلمو اذیت کردن تشریف آوردن و عزیزکم راحت شد.. مبارکت باشه گل نازم. 

امسال بیشتر همراه بابایی برای دسته و عزاداری رفتی بیرون... بابا میگه پسرمون دیگه آقا شده و قشنگ میشینه تو هیئت.. حتی تو دسته عزاداری هم شرکت کردی امسال با اینکه سرما خوردگی هم داشتی ولی تا بابا می گفت دارم میرم تو زودتر ازش آماده رفتن بودی. گل نازم ایشالله حضرت علی اصغر نگهدار تو و همه کوچولوهای عزادارش باشه. 

عطا جونی 

خونه ای که خودت چیدی:

خونه عطا 

خونه عطا 

اینجا هم اولش خوب بود ولی بعد آوردن غذا با دیدن گربه که همش سرک می کشید دیگه اصلا آروم و قرار نداشتی و همش می گفتی بریم... هر چقدر هم می گفتیم در بسته ست و نمی تونه بیاد و ... اصلا.. خیلی از گربه وحشت داری عسلکم. 

عطا  

عطا 

عطا عطا 

پسملی عاشق کیک خونگی.. 

عملیات بعد از گذاشتن کیک تو فر:

عطا عطا عطا 

تا فر هم زنگ میزنه میدوی میای که مامان بیا پخت... و عجول که همون طوری داغ داغ بخوری... ببین نگات به کجاست عسلم... زبان این چند تا عکسم فوری گرفتم:

کیک امممممممممممممممم کیک 

عطا

اینم یکی از شیطنت های وروجکت...رفتی اینارو از کشوی من آوردی میگی بزن به موهام:

آبجی عطا دخمل من عطا؟؟؟؟ 

عطای نازمم 

و بازی مختص آخر شب... معمولا بعد از مسواک زدن،این جور بازی ها شروع میشه.دیروز هم ترمز فرش راهرو کنده شده بود و تو همش با اون مشغول بودی... شب هم لوله کردی گرفتی بغلت و آوردی تو اتاقت.. یکم روش ماشین روندی...بعدشم گذاشتی ب الا سرت و خوابیدی... حیف حال عکس گرفتن نداشتم ولی کاش گرفته بوده سندی میشد تا بزرگ شدنی نشونت بدم چقدر بلا بودی.دیگه امروز کلی حرف زدم و گفتم و گفتم ...آخرشم که گفتم پاهامون سردش میشه و ... دادی انداختم سر جاش. 

عطا عطا جونمممممممم این جاروی بیچاره که دیگه برای من جارو نمیشه... تو بازی کن حالشو ببر. الان هم تا من میگم جاروم شکسته و ناراحتم.. میری کیف پولتو میاری میگی مامان ناراحت نباش ... برات جارو میخرم بغلمحبتبوس

نازنینم برات از خدا تن سالم و دل خوش و آتیه خوب آرزومندم متنظر

بای بای

پسندها (3)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامان رویا
18 آبان 93 6:35
امير عطا جون ...اون نگات به كيك خيلي بامزه اس ...مثل يه كيك خوشمزه خوردني شدي...دخمل نازي هم شدي خاله اي...
مامان امیر عطا
پاسخ
مرسی خاله جونم
مامان سعیده
18 آبان 93 17:38
آی امان از دست این بچه ها آخه آرتینم فقط با جاروبرقی و اتو و... بازی میکنه به قول شما از بس با جارو برقی بازی کردی همه جاش داغون شده.الهی فدات از عکسی که با کیک گرفتی خیلی خوشم اومد همچین داری نگاه میکنی که مبادا کسی دست بزنه
مامان امیر عطا
پاسخ
آخه خیلی کیک دوست دارم خاله.
مامان آرمین
20 آبان 93 8:18
ماشالله عزیز دلم همیشه همین طور پسر خوبی باش.امام حسین نگهدارت باشه عزیزم. ای پسر شیطووووووون بلا پدر جارو رو درآودیا.
مامان امیر عطا
پاسخ
بله و خیلی چیزهای دیگه.
مامان رادینی
23 آبان 93 15:05
سلام خاله جونم این حرف و نزن شما تاج سرین میام همه چی .براتون توضیح میدم سرم شلوغه
مامان رادینی
6 آذر 93 3:47
عطای ما شیرین بود ازاون اول مبارک باشه دندونای جدیدت راحت شدی ها خاله از پیشی میترسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟رادین پیشی رو قورت میده ولی عوضش ازهاپو میترسه خوش به حالت کباب خوردی من چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان امیر عطا
پاسخ
مرسی خاله جونم. نه خاله اب پسمل ما یکم ترسویه به مامانش رفته بچه ام.